تبليغاتX
محل استقرار مرگ خواران 2
پیغام مدیر

علت شکست بسیاری از انسانها در زندگی این است که پس از مواجه شدن با چند شکست موقتی ، ناامید می شوند و دست از تلاش بر می دارند

آرشیو دسته ای
لینک به ما
وضعیت در یاهو
مطالب قبلی
فروش حدود 5000 عنوان فیلم - مستندهای گوناگون و جالب -سریالهای ایرانی و خارجی
دانلود کامل رمان نیلا نوشته مریم عباس زاده
دانلود کامل رمان نغمه نوشته نســـــرین سیـفـــــــی
دانلود کامل رمان مسافر کوچه های عاشقی نوشته عاطفه منجزی
دانلود رمان کامل آرام نوشته سیمین شیردل
الهه ناز جلد دوم نوشته مریم اولیایی حجم حدود 1.5 مگ
دانلود کامل رمان چشمهایی به رنگ عسل نوشته زهره کلهر
دانلود رمان کامل رایکا نوشته فهمیه سلیمانی ( 591 صفحه )
دانلود کامل رمان شب نیلوفری نوشته رویا خسرو نجدی
فيلم مادرزن سلام - با كيفيت DVD

کوله بار عهد نوشته مهرداد انتظاری 336 صفحه
دانلود رمان لحظه های بی تو نوشته مهرداد انتظاری
Windows XP Extreme Seven 2009 قیمت 1500 تومان
دانلود کامل الهه ناز جلد 1 نوشته مریم اولیایی 448 صفحه
مجموعه 6 فیلم سری 2 در یک DVD قیمت 2000 تومان
دانلود دالان بهشت نوشته نازی صفوی 505 صفحه
دانلود کتاب الهه شرقی نوشته رویا خسرو نجدی و رمان ژینوس نوشته فریدون ادیب یغمایی
دانلود رمان پریچهر به صورت کامل 606 صفحه
رمان حریم عشق نوشته رویا خسرو نجدی به طور کامل
کتاب خواستگاری نوشته مودب پور
فروش مجموعه ي آموزش حرفه اي فتوشاپ Photoshop Top Secret در 6 دي وي دي کامل
دانلود کامل بعد از او نوشته تکین حمزه لو
دانلود کامل کتاب الهه عشق نوشته نرگس دادخواه
Harry Potter 8 Books AiO
دانلود کامل رمان گندم نوشته مودب پور
فصل سوم و چهارم گندم نوشته مودب پور
فصل 4-3 الهه عشق نوشته نرگس دادخواه
فصل اول الهه عشق نوشته نرگس دادخواه
فصل اول گندم نوشته مودب پور
لوگو دوستان
آرشیو ماهیانه
- محل استقرار مرگخواران

رازهای Windows Media Player10
دسته: آموزش کامپیوتر
Windows Media Player یکی از برنامه های پخش کننده صوت و تصویر است که به صورت آماده همراه با سیستم عامل ویندوز در کامپیوتر نصب می شود. گرچه این برنامه در تمام ویندوزها وجود دارد ولی شاید کمتر کاربری به صورت کامل با آن آشنا باشد . کاربران معمولا برای شنیدن یا دیدن (سرسری) فایل های صوتی و تصویری از این برنامه استفاده می کنند و اگر بخواهند به طور جدی یا حرفه ای با یک فایل چندرسانه ای کار کنند ، به سراغ نرم افزارهای دیگری چون Winamp،JetAudio،RealPlayer و غیره می روند . البته شاید هم حق با این کاربران باشد . چرا که WMP تا قبل از نسخه 10، برنامه زیاد خوش دست وپرامکاناتی نبود. ولی با عرضه نسخه 10 این برنامه ، قضیه فرق کرده است . حالا برنامه خیلی برنامه خیلی زیباتر شده و امکانات زیادی دارد . ولی برای کسانی که به نسخه 9 عادت کرده اند، با این نسخه جدید شاید کمی سردرگم شوند. جای منوها و ابزارها عوض شده و عموما به منوی View رفته اند . حتی Color Chooser هنوز هم وجود دارد و حالا می توانید طیف رنگ و میزان پربودن صفحه را خودتان انتخاب کنید . به جای انباشته کردن آن هم آیکون کوچک در صفحه Library ، حالا یک دکمه More Info گذاشته شده که اطلاعات آلبوم و هنرمند را روشن یا خاموش می کند . دیگر مجبور نیستید یک Codec اضافی MP3 روی سیستم نصب کنید یابا یک برنامه دیگر آهنگ های خود را Pi کنید . مایکروسافت هنوز هم برفرمت WMA خود اصرار می ورزد . ولی یک MP3 Codec هم به نام Fraenhofer در برنامه گذاشته که می تواند با هرBit Rate به ریپ کردن آهنگ ها بپردازد.
1- منوها
اگر بخواهید درویندوز WMP ، تغییری ایجاد کنید ، اول باید منوی مربوطه را بیابید. با استفاده از دکمه کرکره ای کنار دکمه های کوچک ـ بزرگ کردن پنجره کلیک راست کنید . اگر دوست داشته باشید ، می توانید منوهای استاندارد پنجره را فعال کنید و امکانات بیشتری را ببینید . برای این منظور، از منویView ، گزینه Menu Bar Options را انتخاب کنید . در این حالت ، اگر گزینه Show Menu Bar را انتخاب کنید، منوها فعال می شوند و اگر گزینه Autohide Menu Bar را انتخاب کنید ، با بردن ماوس به قسمت منوها ، آن قسمت ظاهر و سپس پنهان می شود .
2- تغییر به MP3
برای کنار گذاشتن فایل های WMP ، از منوی Tools گزینه Option را انتخاب کرده و سپس به صفحه Rip Music بروید . در این حالت ، از قسمت Format گزینه MP3 را انتخاب کنید . کیفیت صوت به طور پیش فرض روی 128kbps تنظیم شده است . ولی اگر بخواهید ، با حرکت کردن دکمه لغزان مربوطه ، کیفیت را بهترکنید . درهمین صفحه ، باکلیک روی دکمه File Name مشخص کنید که کدام اطلاعات در اسم فایل ها برایتان درج شود .
3- تغییر نام فایل ها
تنظیماتی که در منوی Tools ، گزینه Option در صفحه Library وجود دارد ، تعیین می کنند که برنامه چه تغییراتی را می تواند روی فایل های ریپ شده ایجاد کند . مثلا اگر گزینه Retrieve Additional Information را تیک بزنید ، اطلاعات ناقص را از طریق اینترنت کامل می شود .
4- تغییر ترتیب فایل ها
اگر بخواهید آهنگ های خود را در فولدرهای مجزا براساس آلبوم یا نام هنرمند دسته بندی کنید ، باید گزینه Rearrange Music را علامت بزنید . درهمین جا می توانید با انتخاب گزینه Rename Music Files ، از برنامه بخواهید با درج اطلاعات جدید آهنگ ها ، اسامی فایل ها را اصلاح کند . این کارمخصوصا زمانی خوب است که فایل های خود را با ابزارهای مختلف و روش های متفاوت نام گذاری ، ریپ کرده باشید و حالا بخواهید آن ها را یک دست کنید .
5- مقایسه محتوا
قسمت Info Center که اطلاعات بیشتری درباره آلبوم یا تراک می دهد ، حالا جزئی از سرویس های اینترنتی WMP10 شده است . بنابراین اگر از یک سرویس ، اطلاعات کافی به دست نمی آورید ، می توانید سرویس دیگری را امتحان کنید . مثلا سایت Napster بیوگرافی کاملی درباره هنرمندان دارد.
6- رادیو کجاست ؟
رادیوی اینترنتی حالا به قسمت Media Guide رفته است . از صفحه Guide گزینه Radio را انتخاب کنید تا فهرستی از ایستگاه های رادیویی و لینکی را ببینید که صفحه Radio Tuner را باز می کند . این صفحه تمام ایسنگاه های موجود در اینترنت را نشان می دهد. اگر لینک Radio Tuner را در ستون سمت راست پیدا نکردید ، پایین بروید و روی لینک InternationWindowaMedia.com کلیک کنید و حالا دوباره صفحه Guide را باز کنید. اگردوست ندارید تنظیمات بین المللی خود را تغییر دهید ، می توانید ازنشانی Windowsmedia.com /MyRadio.asp مستقیما به صفحه Radio Tuner بروید. بعد از انتخاب ایستگاه مورد نظر، روی دکمه Play کلیک کنید .
7- آهنگ های جوانی
با استفاده از فهرست Year Released می توانید به آهنگ های زمان جوانی خود مراجعه کنید ، یا فقط آهنگ های امسال را لیست کنید. گزینه By Year هم هنگام ساخت Auto Playlist خیلی به دردمی خورد . اصلا مجبور نیستید تاریخ تمام تراک هایی که ریپ کرده اید یا خریده اید را تایپ کنید . ویندوز WMP خودش این کاررا انجام می دهد.
8- Playlist آسان
تراک ها را به قسمت Now Playing بیندازید یا یک پلی لیست خودکار به صورت تصادفی درست کنید . بعداز این که آهنگ هایی را مرتب کردید که می خواهید نگه دارید، با کلیک روی دکمه Now Playing List گزینه Save Playlist As را انتخاب کنید . با استفاده از منوی فرعی New List در همان منو،می توانید بدون اینکه مجبور باشید به قسمت سمت راست پنجره بروید ، به ساخت پلی لیست بپردازید.
9- افزودن سریع
دکمه کوچکی که در کنار کرکره Now Playing List قراردارد ، انتخاب های فعلی را به فهرست Now Playing اضافه می کند . اگر کشیدن و انداختن برایتان سخت است ، می توانید از این راه اقدام کنید.
10- پلی لیست های مجزا
اگر فکر می کنید ساختن پلی لیست از طریق دیالوگ باکس راحت تر از کشیدن و انداختن است ، با کلیک روی Now Playing List و سپس Edit using Playlist Editor دیالوگ Edit Playlist بلافاصله باز می شود .
11- تنظیم عکس
Wmp10 عکس ها را هم می توانید مرتب کند. اما تا وقتی دستگاه قابل حملی را به کامپیوتر خود وصل نکنید که عکس ها را به سیستم منتقل می کند ، گزینه All Picture در صفحه Library ظاهر نمی شود . علت این است که خود برنامه هیچ امکانی برای کارکردن روی عکس ها ندارد. یعنی نه می توانید نمایش اسلایدی درست کنید ، نه نمایش بند انگشتی . داشتن کتابخانه عکس فقط به این درد می خورد که انتقال عکس ها به دستگاه قابل حمل آسان تر می شود. گزینه های All Video و All TV از این جهت در هر سیستمی هستند که تماشای ویدئو و برنامه های ضبط شده تلویزیونی در کامپیوتر امکان پذیر شود.
12- ستون های دلخواه
با کلیک راست روی فهرست تراک های یک آلبوم یا هنرمند در صفحه Library منویی از ستون ها را ظاهر می کند که قابل حذف و اضافه هستند . همچنین می توانید از کرکره Library Option گزینه Choose Columns را انتخاب کنید که امکاناتی را برای تعیین زمان پخش شدن پلی لیست می دهد . بنابراین اگر بخواهید ، می توانید فهرست خود را براساس آهنگ هایی مرتب کنید که در تعطیلات آخر هفته گوش می کنید .
13- دیواره آتش
اگر می بینید برنامه هنگام پخش موسیقی آنلاین هرچندوقت یکبار چند ثانیه مکث می کند ، بد نیست ببینید برنامه دیواره آتش شما بسته های UDP را متوقف می کند یا نه . WMP برای Streaming محتوا ، از این بسته ها استفاده می کند. اگر چنین باشد ، برنامه مجبور است از پروتکل HTTP استفاده کند . اگر می خواهید بفهمد برنامه ازچه پروتکلی استفاده می کند و آیا این پروتکل مشکلی ایجاد می کند یا نه ، درهمان حالی که آنلاین هستید ، از منوی View گزینه Statistics را انتخاب کنید و صفحه Advanced را ببینید.
14- از هدفون استفاده کنید
فیش هدفون روی درایو سی دی فقط برای پخش آنالوگ قابل استفاده است و آهنگ های دیجیتالی که ویندوز WMP پخش می کند ، از طریق این فیش شنیده نمی شوند . اما اگر بخواهید همین آنگ های دیجیتال را از طریق هدفون بشنوید،کافی است به Media Player بگویید آهنگ ها را به صورت آنالوگ پخش کند. برای این منظور ، از منوی Tools ، گزینه Option را انتخاب کنید و به صفحه Devices بروید. درایو سی دی خود را انتخاب کرده و از صفحه Audio گزینه Playback to Audio را علامت بزنید .
15- روشن کنید
امروزه بیشتر کیبوردها دکمه پخش ، مکث، صدا و ...دارند. اگر شما چندین صفحه کلیدی ندارید، بازهم می توانید از طریق صفحه کلید ، Media Player را کنترل کنید. F10 صدا را زیاد ، F9 صدا کم ، و F8 صدا را قطع می کند .CTRL +P شروع به پخش یا مکث می کند، و CTRL+S پخش را قطع می کند. با CTRL+F به تراک بعدی بروید و با CTRL+B به تراک به تراک قبلی. کلیدهای میان برمتعدد دیگری هم وجود دارد که می توانید آن ها را از منوی Help پیدا کنید .
16- فشرده کردن فایل ها
اگر به خاطرکیفیت بهتر، فایل های ریپ شده را با فرمت WMA آزاد ذخیره می کنید،می توانید هنگام انتقال آنها به پخش کننده قابل حمل ، کاری کنید که فایل ها کوچک تر شوند. برای این منظور ، از منوی Tools گزینه Option را انتخاب کرده و به صفحه Devices بروید. در این حالت ، دکمهAdvanced را کلیک کنید و گزینه Allow Audio Files to Convert را علامت بزنید . با این کار ، Media Player هنگام انتقال فایل ها به دستگاه قابل حمل ، فایل ها را فشرده می کند .
17- فضای دیسک
حاصل فشرده کردن فایل ها به صورت نامحسوس این است که وقتی دستگاه قابل حمل خود را به سیستم وصل می کنید ، لازم نیست خیلی صبر کنید تا فایل ها تبدیل شوند . اگر قصد دارید تعداد زیادی فایل را تبدیل کنید ، ببینید Media Player فضای کار برای این کار داشته باشد . برای این منظور ، از منوی Tools گزینه Option را انتخاب کنید . به صفحه Devices بروید ، دکمه Advanced را کلیک کنید ، و سعی کنید Amount of disk space را اضافه کنید.
18- آهنگ ها انتخاب کنید
حتی اگر Player 40 گیگا بایتی داشته باشید ، باز هم بعید است بتوانید تمام آهنگ ها ، فیلم ها و عکس های خود را داخل آن جای دهید . اگرگزینه سنکرون خودکار را فعال کرده باشید ، WMP موسیقی را نسبت به عکس و عکس را نسبت به فیلم اولویت می دهد . بدون وصل کردن دستگاه به سیستم هم می توانید آهنگ هایی را تعیین کنید که دوست دارید به دستگاهتان منتقل شوند. کافی است هر آهنگی را که دوست دارید ، به صفحه Sync بیندازید تا هروقت دستگاه را وصل کردید ، به طور خودکار از این صفحه به دستگاه منتقل شوند .
19- حذف برنامه
اگر فکر می کنید نسخه 9را بیشتر از 10دوست دارید ، می توانید WMP10 را از سیستم حذف کنید . البته لازم نیست نسخه قبلی را مجددا نصب کنید . اگر سرویس پک2 را نصب کرده باشید ، باید ابتدا گزینه Show updates در بالای لیست را علامت بزنید . تنها عیب این کار این است که نما توانید آهنگ های حفاظت شده را با نسخه های قبلی پخش کنید . چون WMP10 از DRM متفاوتی استفاده می کند .



حمید جمعه سی ام دی 1384   

یه خواسته
دسته:
لطفاً در بخش نظرات نظرات خود را در مورد مطالب وبلاگ و یا هر چیز دیگه  بنویسید

حمید پنجشنبه بیست و نهم دی 1384   

تفاوت پسر ها و دختر ها ایرانی
دسته:

تفاوت پسرها ودخترهاي ايروني : 

1)   پسرها خيلي دوست دارن بجاي دي جي علي گيتورباشند ولي دخترها دوست دارن يك پزشك باشند يا يك دانشمند شايد بهتر بداني كه يك دختر شيرازي معماي انيشتن را حل كرد واورا انيشتن دوم لقب دادند

2)   اگه يه پسر يك مشكل غير قابل حل داشته باشه كارتون خواب ميشه  اما اگه يه دختر يك مشكل  داشته باشه با خانواده اش  درميان ميگذاره

3)  اگه يه پسر دوتا مشكل غير قابل حل داشته باشه دزد ميشه قاچاق ميكنه قتل ميكنه اما اگه يه دختر دوتا مشكل داشته باشه مشاوره ميره  ومشكلاتش حل ميكنه

4)  اگه يه پسر مشكل دوميش شد سومي ميره تزريقي ميشه اما يه دختر از صفر شروع ميكنه وبه خودش اميد ميده وميگه هميني كه هست بايد از نو بسازم

5)    پسرها از پسربودن خيري نديدن  براي همين ميخوان خانم باشن وموهاشون بلند ميكنن

6)    پسرها در ظاهر كلاه دارن اما وقتي دخترها تيغشون ميزنن بدجوري سرشون كلاه ميره 

7)  به پسرها تا بگي دوست دارم قلبشون ازجاكنده ميشه چون عقده شنيدن اين جمله رو سالها به دوش كشيده اما وقتي به دخترها ميگي دوست دارم اين جمله براشون اينقدر تكراري هست كه مثل سحرناز ميگن عاع

8)   نقطه قوت پسرها شكمشون اما دخترها عقلشون

9)  پسرها درآئين نامه 5 بارامتحان ميدن اما بدليل كودن بودنشان بازهم رد ميشن چه حالي ميده جالب اينجاست همشون عشق پيكان دارن و عشق گاز دادن  اما نيم كللاج 50 سال ديگه هم ياد نميگيرن وقتي هم پارك ميكنن يا ميرن توجوب يا ميزنن به ماشين عقبي اما دخترها بار اول آئين نامه رو قبول ميشن وعشق پژو دارن درضمن سعي ميكنن نيم كلاج باحال داشته باشند تا درسربالائي با يه نيش گاز بدون اينكه برن عقب تعادل ماشين حفظ كنند

10) پسرها فكر ميكنن بهترين راه بلف زدن وبقول خودتون دروغ گفتن وازخودشون تعريف كردن هست اما دخترها عاقل هستن و بهترين راه بقول خودتون همان راستي ميدانن ومطالبي را كه برايتان نوشتم سرشار ازهمه اين راستيهاست

11)  پسرها اصلا ازخودشون هم فراري هستند چه برسه درس ومدرسه اما دخترها همانطور كه بيشترين تعداد دانشجويان وشاغلين را دختران ايراني تشكيل داند جاي بحث نيست بهتره كمي مطالعه كنيد 

12) پسرها به هم ديگه نارو ميزنن اما دخترها خنجرو از رو ميبندند بد نيست بدوني حسادت آدم موفق ميكنه چون اسم ديگراون رقابت هست

13)منطق پسرها اگر مول خواهرشون ببينند ميخوان بكشنش چون فكر ميكنن ترتيبشو داده مثال خرما خوردن اگه حرام چي شده كه براي خودشون حلال  اما دخترها چون فهميده هستند وقتي دوست دختر برادرشون ميبينن احترام ميگذارند ودوست هم ميشن

 

14)  پسرها زور ميزنن بجاي اينكه حرف زور بزنن امادخترها باكمال آرامش جواب پسرها رو ميدن ميگي نه چرا داري اين مطالب ميخوني پس هههههه

15) پسرها مثل حيوانات عمل ميكنند وزندگي را در شكم وزير شكم  ميبينند دريغ از ذره اي فهم وشعور اما دخترها زندگي را به تمام مواردي كه خودتان ذكر كردي ميبينند چون انسان هستند.

16)  پسرها ازبس سوتي دادن براي دخترها وهمه عادي شده اما يه دختر وقتي سوتي ميده همه تعجب ميكنن

17)يه پسر اگه تا 24 ساعت بادوست دختر صحبت نكنه اكس ميتركونه فاز صحبت ميگيره ودائم فكش مي جنبه اما يه دختر اگه 24 ساعت با يه پسر صحبت نكنه به كارهاي عقب افتاده خودش ميرسه

18)پسرها ميدونن چون فمنيسم يعني طرفدار زن بودن براي همين حسادت ميكنن ودوستش ندارن اما دخترها چون دوست دارن ازحقوق خودشان دفاع كنند طرفدار فمنيسم هستند

19)  يه پسر اگه با دوست دخترش بهم بزنه وحشي ميشه ميره روش اسيد ميپاشه اما يه دختر وقتي با دوست پسرش بهم ميزنه يه خواستگار خوب براش پيدا ميشه ميگي نه روزنامه ها رو بخوني بد نيست بخصوص فليم هائي رو كه اخيرا نشان ميدن

20) ازيه پسر وقتي توخيابون بپرسي ساعت چنده اول تعجب ميكنه نديدبديد بعد كمي فكر ميكنه ميگه جان ساع ع ع ع ت  7ووووبراي اينكه بيشتر با دختر صحبت كنه  35 دقيقه ووو3 ثانيه اما يه دختر كم محلي ميكنه جوابش اصلا نميده 0

21)  اگه به يه پسر نگاه كني شك ميكنه ميگه لابد اين هم ميدونه كه من بچگي 000 اما يه دختر وقتي پسر بهش نگاه ميكنه ميگه اسكل دهاتي نديد بديد 0

22) پسرا ميگن منو به غلامي خودتون قبول كنيد اما يه دختر براي خودش ارزش قائل ميشه حتي اگه سنش هم بالا بره باز براي خودش ارزش قائل هست 0

23)      پسرها بعد از خوندن اين مطلب اول كمي فكر ميكنن وبعد ميخوان انتقام بگيرن وبا حرفهاي ركيك خودشون مطرح ميكنند اما دخترها خيلي منطقي جوابتون ميدن ميگي نه چرا تا آخر اين مطالب خوندي ودرفكر فرو رفتي

 

 



حمید پنجشنبه بیست و نهم دی 1384   

بازم یه خورده حرف قشنگ
دسته:

بازم یه حرف قشنگ

دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گل هاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به بادها مي دادو دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد.>>

دلم براي كسي تنگ است كه چشم هاي قشنگش را به عمق آبي درياي وازگون مي دوخت و شعرهاي خوشي چون پرندها مي خواند.>>

دلم براي كسي تنگ است كه همچون كودك معصومي دلش برايم تنگ مي شدو مهرباني را نثار من مي كرد.>>

دلم براي كسي تنگ است كه تا شمال ترين شمال و جنوب ترين جنوب،هميشه در همه جا......>>

آه با كه توان گفت...>>

كه بود با من و پيوسته نيز بي من بودو كار من زفقدانش فغان و شيون بود.....>>

كسي كه كه بي من ماند، كسي كه با من نيست، كسي كه............>>



حمید پنجشنبه بیست و نهم دی 1384   

اینم شعر هایی در مورد شکلک های یاهو
دسته: مطالب عشقولانه
تصور كنيد كه در خيال‌پردازي و ملغمه‌اي از سنت و تجدد، براي هر يك از شكلك‌هاي ياهو يا همان Emoticons شعري متصور شد! براي هر شكلك يك بيت آورده شده است. ببينيم چه مطايبه‌اي از كار درمي‌آيد:
----------------
 

ز جان شيرين‌تري اي چشمه‌ي نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
○ نظامي
----------------
 

لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
○ شهريار
----------------
 

چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
○ حافظ
----------------
 

به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم مي‌زنند دنيا را
○ شهريار
----------------
 

گاهي به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغي بسطامي
----------------
 

خيال حوصله بحر مي‌پزد هيهات
چه‌هاست در سر اين قطره محال‌انديش
○ حافظ
----------------
 

عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بي‌طاقتم ز شيدايي
○ مولانا
----------------
 

آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
في‌الجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
○ فخرالدين عراقي
----------------
 

منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
○ وحشي بافقي
----------------
 

بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
○ نظامي
----------------
 

ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
○ عبيد زاكاني
----------------
 

چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزه‌گرد مگر نيست كار دگرت؟
○ وحشي بافقي
----------------
 

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
○ حافظ
----------------
 

جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نمي‌دانم
كه چشم از كشف ماهيت، نمي‌بندد تأمل را
○ اوحدي مراغه‌اي
----------------
 

كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشم‌آور آتش‌سجاف!
○ مولانا
----------------
 

دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پي‌خجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------
 

در راه عشق وسوسه‌ي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
○ حافظ
----------------
 

خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
○ محتشم كاشاني
----------------
 

مي مي‌كشيم و خنده‌ي مستانه مي‌زنيم
با اين دو روزه‌ي عمر چه‌ها مي‌كنيم ما
○ صائب تبريزي
----------------
 

به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي مي‌داند
○ سعدي
----------------
 

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايت
○ حافظ
----------------
 

تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نماني!
○ فرخي سيستاني
----------------
 

آن دگر گفت اي گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------
 

مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
○ حافظ
----------------
 

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بي‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلي شيرازي
----------------
 

چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
○ جامي
----------------
 

نمي‌دانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
○ اوحدي مراغه‌اي
----------------
 

گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
○ حافظ
----------------
 

ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
○ حافظ
----------------
 

آه از راه محبت كه چه بي‌پايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
○ صيدي
----------------
 

رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
○ انوري
----------------
 

گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
○ سعدي
----------------
 

من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اين‌چنين محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشاني
----------------
 

من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دست‌زنان
○ مولانا
----------------
 

حباب‌وار براندازم از روي نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
○ حافظ
----------------
 

مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره مانده‌ام مسحور
○ سعدي
----------------
 

اين بدان گفتم كه تا هر بي‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
----------------
 

مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ايم
○ حافظ
----------------
 

اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
○ حافظ

----------------
اين هم آخري:

 

اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!

حمید پنجشنبه بیست و نهم دی 1384   

سخنی از غزالی
دسته: حرف دل

بدانكه دنيا منزلي است از منازل راه دين و راه گذاري است. مسافران را به حضرت حق تعالي و بازاريست آراسته , بر سر باديه نهاده, تا مسافرين زاد خود از وي برگيرند. و دنيا و آخرت عبارتست از دو حالت: آنچه پيش از مرگست, و آن نزديكتر است, آنرا دنيا گويند. و آنچه پس از مرگ, آنرا آخرت گويند. و مقصود از دنيا زاد آخرت است كه آدمي را در ابتداي آفرينش, ساده آفريده اند و ناقص وليكن شايسته آنكه كمال حاصل كند و صورت ملكوت را نقش دل خويش گرداند. كيمياي سعادت در معرفت دنيا - فصل اول در سبب بودن آدمي در دنيا

 



حمید پنجشنبه بیست و نهم دی 1384   

قسمت سوم فصل اول رکسانا
دسته: رمان

رکسانا همینجاها جایی نیس؟!                                                      

مانی بیست سوالی یه؟! خب! اینجایی که منظور نظر شماس، می شه بفرمائین داخل شَهره یا خارج از شهر ؟ یعنی آب و آبادانی داره یا خیر؟ در ضمن وقتش که شد یه راهنمائی بفرمائین!

رکسانا منظورم یه کافی شاپی ، چیزیه!

مانی من که کافی شاپایی که تو اون خیابون و سه تا چهارراه بالاتر و هفت هشت تا کوچه پائین تره رو نمی شناسم! تا حالام پامو اونجا نذاشتم و از این به بعدم نمیذارم! مگه اینکه به زور منو ببرن و گرنه خودم تنهایی نمی رم! این از من!

- حالا موضوع انقدر مهمّه رکسانا خانم؟

« رکسانا که سعی می کرد جلو خنده ش رو بگیره گفت »

- خیلی مهمه هامون خان!

- پس بفرمائین سوار شین.

« در عقب رو براش وا کردم ونشست و خودمم رفتم سوار شدم و مانی م نشست »

- کجا بریم مانی؟

مانی – من که گفتم اینجاها رو بلد نیستم! دنده عقب بگیر برو تو اصلی.

« از رو پل اومدم تو خیابون و رفتم طرف خیابون اصلی و پیچیدم بالا »

- خب!

مانی- خب چی؟

کجاس دیگه؟!

مانی – من که نرفتم تا حالا! دومین چهارراه دست چپ!

« پیچیدم همون خیابون که مانی گفت و رفتم جلو و پرسیدم »

- کجاس؟

مانی – چرا از من همه ش می پرسی؟! جلو اون خونه نیگه دار!

« یه جا پارک کردم و سه تایی پیاده شدیم و به مانی گفتم »

- اینجا که کافی شاپ نیس!

مانی – آره امّا قراره چند سال دیگه یکی اینجا بسازن!

- الآن وقت شوخی یه؟

مانی – برو جلو همون خونه هه زنگ بزن دیگه!

- اون خونه؟!

مانی – آرو بابا!

« رفتیم جلو دریه خونه و واستادیم و یه نگاه به مانی کردم و زنگش رو زدم. یه مَردی آیفون رو جواب داد. از این آیفون تصویری آ بود. گوشی ش رو ورداشت و گفت »

- سلام آقا مانی! بفرمائین!

« بعد در رو واکرد. یه نگاه به مانی کردم و گفتم »

- هیچکس ترو هیچ جا نمی شناسه!

مانی – بَده حالا کارت رو راه انداختم؟!

« رکسانا خندید و ماهام کنار واستادیم تا اوّل اون رفت تو و بعدشم من و مانی. یه خونۀ بزرگ بود با یه حیاط پُر گل و با صفا. تو خونه رو خیلی قشنگ و شیک درست کرده بودن و میز و صندلی چیده بودن. توشم پُر بود از دختر و پسر! یه موزیک قشنگم پخش می شد. تا وارد شدیم یه دختر خانم که گویا اونجا گارسن بود اومد جلو و با مانی سلام و علیک و احوالپرسی کرد و ماها رو برد سر یه میز و سه تایی نشستیم و سه تا نسکافه سفارش دادیم که رکسانا دور و ورش رو نگاه کرد و گفت »

- فکر نمی کردم یه همچین جاهایی م وجود داشته باشه!

مانی – منم فکر نمی کردم! همینجوری الکی این خونه رو نشون دادم امّا ازاونجا که بخت این هامون مثل تیر چراغ برق بلنده و دلشم پاکه، زد کافی شاپ از کار در اومد!

   « رکسانا خندید و گفت »

- دقیقا همونجوری که در مورد شما بهم گفته بودن هستین!

مانی – ببخشین در مورد من چیا به شما گفتن؟

رکسانا – اینکه شوخ و سرزنده این و کمی ام...

مانی – دیگه بقیه اش رو کاری نداشته باشین! یعنی بقیه ش بی اهمیّته !

« رکسانا زد زیر خنده و بقیه حرفش رو نگفت »

مانی ببخشین در مورد این هامون چی گفتن؟

رکسانا جدّی و یه خرده م ...

« بازم بقیۀ حرفش رو نگفت که مانی شروع کرد »

- یه خرده نه و خیلی اخلاق بد! دارای یه طبیعت بی جان! در واقع تشکیل شده از چهار تا استخون و سی چهل کیلو ماهیچه که یه روح بیجان مثل آجر قزّاقی احاطه اش کرده!

« رکسانا که می خندید گفت »

- نه به خدا! اونطوری بهم در مورد ایشون نگفتن!

مانی خانم باور بفرمائین این بشر یه خصوصیات اخلاقی داره که تو تیرآهن پیدا نمی شه! انقدر این پسر خشک و بی روحه که اگه صد سال تو جنگلای شمال بکاریمش ، یه برگ ازش سبز نمی شه! هیزم خشک پیش این ، گُلِ همیشه بهاره! از اخلاق ،  چی براتون بگم که باور کنین؟! هنر پیشۀ مَردِ مورد مورد علاقه ش آرنولده! هنر پیشۀ زنِ مورد علاقه ش اون پیرزن س که همیشه تو نقشای جادوگر بازی می کنه! رنگ موردِ علاقه ش سورمه ایِ مایل به سیاهه! ماشین اسپورتش بنزِ خاوره! فیلم، فقط فیلمای جنگی و بکش بکش! غذای مورد علاقه ش که همیشه تو رستورانا سفارش می ده، کباب قفقازیه! الآنم جلو شما ملاحظه کرد و نسکافه سفارش داد! اگه شما نبودین الآن اینجا نون چایی سفارش می داد! شما نمی دونین من چی از دست این می کشم!

« اون می گفت و رکسانا می خندید! »

مانی به خدا انگار صد ساله که شما رو می شناسم رکسانا خانم!

رکسانا خیلی ممنون!

مانی ببخشین ، شما غیر از خودتون خواهر دیگه دارین؟

رکسانا نه ندارم.

مانی خدا شما رو به پدر و مادرتون ببخشه.

رکسانا مرسی!

مانی داشتم می گفتم، گُل مورد علاقه ش میخکه! باور می کنین؟!

رکسانا جدّی؟! اتفاقاً منم از میخک خوشم می آد!

مانی یعنی در واقع همیشه بهش می گم یعنی همین یه ساعت پیش بهش می گفتم که پسر، تنها چیزی که حیات ترو به این دنیا متّصل کرده همین علاقه به گل میخکه! چقدر این گل میخک زیبا و قشنگه! من همیشه صبح به صبح می رم دمِ این گل فروشی و از پشت شیشه به این گُلای میخک نیگاه میکنم! واقعاً شاهکار طبیعته! می شه گفت از گُلِ خرزهره م خوشبوتره!

« یه چپ چپ بهش نگاه کردم و به رکسانا گفتم »

- خب بهتره صحبت مون رو شروع کنیم. حتماً موضوع مهمّی یه که خواستین اینجا در موردش حرف بزنیم!

 مانی حالا زیادم مهم نبود، مهم نیس! مهم اینه که ما سه تایی خوش و خرّم اینجائیم!

« تو همین موقع همون دخترخانم برامون نسکافه ها رو آورد و گذاشت جلومون و بعدش یه مرد که انگار صاحب اونجا بود اومد و با مانی یه سلام و احوالپرسی گرم کرد و یه کاغذ که چند تا شماره روش بود داد بهش و گفت »

- آقا مانی اینا رو چند تا از بچه ها دادن که بدم به شما.

 



حمید پنجشنبه بیست و نهم دی 1384   

حرف دل
دسته: حرف دل

قلب سازيست آسماني، بايد نحوه‌ي نواختن آنرا آموخت.

اگر ندانيم چگونه ساز دل بنوازيم، زندگي را به قصه‌اي غمبار تبديل كرده‌ايم. زيرا نغمه‌هايي كه در دل داريم هرگز مترنم نمي‌شود و در گور خواهند خفت.

اين تراژديست .

تنها تراژدي جدي زندگي آنست كه حقيقت به عرصه پا نگذارد ، با همه‌ي رنگ‌ها و نماها و نغمه‌هايي كه در سينه داريم به گل نشسته ايم ، عطر خوش انفاس مسيحايي را به دست باد صبا نسپارده و در آفاق و انفس نپراكنده‌ايم .

اين است تراژدي زندگي و به ندرت كسي را مي‌توان يافت كه زندگي تراژيك نداشته باشد .

 

 

 



حمید چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384   

شعر ( بهشت مرد و دوزخ زن )
دسته:

مرد اگر عاشق شود عالم گلستان مي شود
زن اگر عاشق شود آخر پشيمان مي شود
مرد اگر عاشق شود از عشق گيرد آبرو
زن اگر عاشق شود در عيب مي افتد فرو
مرد اگر عاشق شود در نغمه مي افتد هزار
زن اگر عاشق شود برفاب ريزد در بهار
مرد اگر عاشق شود زرتاج ماند بر سرش
زن اگر عاشق شود از شرم سوزد پيكرش
مرد اگر عاشق شود دنيا همي گردد بهشت
زن اگر عاشق شود تابد چو ديو بد سرشت



حمید چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384   

حرف دل
دسته: حرف دل

عشق به دنبال زیبایی است . انسان در اعماق وجود خود زیبایی را پرستش می کند . اما کدامین زیبایی ؟ زیبایی جمال یا زیبایی کمال ؟ صورت نیکو یا سیرت نیکو . کدامیک ؟ جمال زیبا عمری کوتاه دارد و سالیانی چند بیشتر دوام نمی آورد ، حبابی است روی آب که با کوچکترین موجی در هم می شکند . چه بسا انسانهایی که سیرت زشت خود را در پس صورت زیبا و بزک کرده پنهان نموده اند و چه بسا زیبایی های جمال که صناعی است ، آفریده ی پودر و ماتیک و سرخاب و سفیداب که با قطره ای باران زایل شدنی است و چه کوته فکرند انسانهایی که دل را به جمال یار می بندند . این برده های زیبایی جمال فردا نه از دیدن سیرت یار دلدار که حتی از دیدن صورت واقعی او نیز دچار تهوع خواهند شد . افسوس که پریشانی و پشیمانی دیگر سودی ندارد و عقربه های زندگی را بازگشتی نیست . پس عشق به جمال بدون کمال را نمی توان عشق نامید ، آمیزه ای است از امیال نفسانی و نیاز جسمانی که در شب هفتم هوسش نامیدند . پس چه بهتر که عشق این کالای پربها را تنها به زیبایی های کمال ارزانی داریم که کمال زیبا موهبتی است الهی و پایدار و ماندگار به درازای طول عمر انسان .

من نمی گویم که نیمه ی گمشده ی خویش را جستجو نکنید اما اگر خیال گام گذاشتن در این ورطه را دارید با چشم و گوش باز عمل کنید تا در جستجوی نیمه ی گمشده ی خوشی نیمه ی پیدایتان را نیز گم نکنید .

و در آخر اینکه عشق انسانی رابطه ی محبت آمیز  متقابل قلبی بین دو نفر است که می خواهند تفریق شوند در عین جمع شدن . باز هم روی کلمه ی متقابل تاکید می کنم . عشق یک طرفه عشق نیست . عذابی است کشنده در عین حیات بخشی ، به جنت این عشق زمانی خواهی رسید که از هفت طبقه ی مشتعل دوزخ رد شوی و هر کس را نیز توان گذشتن از میان آتش نیست .

در یک کلام می توان این عشق را سرطان قلب نامید ، سرطانی که وجه اشتراک آن با سرطانهای دیگر این است که باید با تشخیص سریع و اقدام بموقع درمانش کنی . زیرا اگر در این مرحله اهمال کنی و مرحله ی متاستاز فرارسد سرطان به اعماق قلب و جانت ریشه خواهد دوانید . ریشه هایی پیشرونده که هیچ کدام از داروهای شناخته شده ضد سرطان را یارای مقابله با آنها نیست . ریشه هایی که اگر قطعشان کنی دوباره خواهند رویید ، محکمتر و قطورتر از بار اول .



حمید چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384   

قسمت دوم فصل اول رکسانا
دسته: رمان

 « کاغذ را گرفتم جلوش و گفتم »

- این چیه مانی؟!

مانی ولنجک _ زعفرانیه 10 تومن! یعنی چی؟! یعنی زمین اونجا 10 هزار تومن؟! آهان! از این تبلیغای معاملات املاکه! عجب آدمایی هستن آ؟! دیگه کاغذای تبلیغ شونو به زور میندازن تو ماشین مَردم! واقعاً بی شرمی یه! حق داری ناراحت بشی! منم یه لحظه ناراحت شدم! حالا تبلیغ رو به زور انداختن تو ماشین بماند، از این ناراحت شدم که دارن تبلیغ دروغ می کنن! یعنی زمین ولنجک متری ده هزار تومنه؟! کلاهبرداریه والا! یکی نیست جلو این کاراشونو بگیره! واقعاً آدم وقتی با این صحنه ها برخورد می کنه...

- خجالت نمی کشی مانی؟

« یه نگاه به من کرد و یه نگاه به بیرون و گفت »

- چرا به خدا! این دفعه رو خجالت می کشم!

- خوبه حداقل برای یه بارم که شده تو خجالت کشیدی!

« ماشینای پشت برام بوق زدن و منم کاغذ رو انداختم رو پای مانی و حرکت کردم که گفت »

- از این خجالت می کشم که این همه اینجا کنار خیابون گل رُز و مریم و نسترن و مینا و یاسمن و لاله هس و یه شاخه شم دست من نیس! آخه ضد بشر! آفت گلهای آپارتمانی! تو چه موجودی هستی که به طبیعت توجه نمیکنی؟! بالاخره توام آدمی! حداقل باید از یه گُلی خوشت بیاد یا نه؟!

آره اما گلی که من ازش خوشم میآد بین اینا نیس! -

مانی خُب اینو زودتر بگو تا برگردم برات از میون همینا پیداش کنم! اسم اون گُل زیبا و خوش بو چیه؟! خصوصیتش کدومه؟ چند تا گلبرگ داره؟ چند تا کاسبرگ داره؟ تعداد پرچم هاش چیه؟ بگو دیگه دیر شد!

- میخک! من عاشق میخکم!

« یه نگاه به من کرد و گفت »

- واقعاٌ مرده شور اون سلیقه ت رو ببره! آخه میخک م شد گُل!

- تا حالا یه سبد میخک خریدی؟

مانی مگه من نجارم که یه سبد میخ و میخک بخرم؟! بعدشم یه مرتبه پخش زمین بشن و هر چی میخه بره اونجای آدم!

- منکه ازش خوشم می آد!

مانی حالا بازم شانس آوردیم از همین میخک خوشت می آد! اگه مثلاً از کاکتوس خوشت می اومد که دیگه واویلا! تا یه سبدش رو بغل می کردیم که تیکه تیکه می شدیم! حالا چرا انقدر تُند می ری؟!

- خب راه واشده دیگه!

مانی حداقل آروم تر برو حالا که از این گُل آ نمی خری، نگاه شون کنم!

- چقدر حرف می زنی مانی!؟ سرم رفت!

مانی میخک!! میخکم گُله آخه؟! آخه این طبعه که تو داری؟ طبعت عین گونی خشته! سرشتت عین سُمباده س!

« بعد برگشت وبیرون رو نگاه کرد و گفت »

- کاشکی الان ماشین خودم اینجا بود تا تو ماشین و داشپورت و صندوق عقب رو پر می کردم از این همه گل! اصلاً من نمی دونم چرا رفتم دانشگاه رشته مهندسی؟! من باید یه دکۀ گل فروشی وا می کردم! مهندسی عمران به درد امثال تو می خوره که طبعتون زمخته! همش باید با آجر و سیمان وآهن و لوله و عمله و بنا سر و کله بزنین! قربون خدا برم با این آدماش! خداجون این انسان بود که تو خلق کردی؟!

« خلاص تا دم در خونه غر زد!

خونه هامون تو زعفرانیه بود و حدود نیم ساعت بعد رسیدیم و تا من پیچیدم جلوی در خونه و واستادم که از طرف مانی، یه دختر حدود بیست و یکی دوسال اومد جلو! مانی هنوز داشت به من غر می زد و حواسش به اون طرف نبود! من داشتم از اون طرف نگاهش میکردم! نشناختمش! فکر کردم می خواد از پیاده رو رد بشه و من جلوش رو گرفتم! داشتم همین جوری نگاهش می کردم که مانی گفت »

- حواست کجاست!؟ دارم با تو حرف می زنم!

- یه دختر پشت سرت واستاده!

« یه نگاه به من کرد و یه لبخند زد و گفت »

- دروغ می گی مثل سگ!

- به جون تو!

مانی به جون تو چی؟

- یه دختر خانوم درست پشت سرت واستاده!

« کمکم لبخندش تبدیل به خنده شد وگفت »

- بیشتر ازش بگو!

- خب برگرد خودت ببین!

مانی- آخه می دونم داری دروغ می گی اما همین رویای دروغم برام قشنگه! مخصوصاً وقتی از زبون تو آدم برفی شنیده بشه!

- عجب خری هستی آ!؟

مانی- خب حالا بقیه ش رو بگو!

- بقیه چی رو؟! یه دختر خانوم درست پشت شیشه ماشین واستاده!

« بازم خندید و گفت »

- موهاش چه رنگی یه؟ چی پوشیده؟ خوشگله یا نه؟ بگو دیگه!

« یه مرتبه دختره چند تا زد به شیشه که مانی از ترس پرید بغل منو گفت »

- وای خدای مهربون! داره چه اتفاقی می افته؟!

« هم خنده ام گرفته بود و هم جلو دختر زشت بود! »

- خجالت بکش مانی!

« همون جور که تو بغل من بود، آروم سرش رو برگردوند طرف شیشه و تا دختره رو دید زود گفت »

- وای لولو! پسر عمو جون نذاری اون منو بخوره ها!

« هلش دادم اون طرف و شیشه رو دادم پایین. یه دختر بلوند و قشنگی بود با یه روسری آبی که مثل شال انداخته بود رو سرش و یه روپوش آبی خیلی کم رنگم تنش بود. تا شیشه اومد پایین ، سلام کرد. اومدم جوابشو بدم که مانی زود گفت »

- خواهش میکنم مزاحم نشین!

« یه مرتبه من خنده ام گرفت و سرم رو انداختم پایین که دختر بیچاره با تعجب گفت »

- به خدا من قصد مزاحمت ندارم!

مانی- داریم اذیتمون می کنین آ!

« دختره که سرخ شد بود با خجالت گفت »

- معذرت می خوام اما من فقط یه پیغام براتون دارم تازه اگه ...

مانی- می خوای شماره ای چیزی بهمون بدین؟! من که نمی گیرم!

دختره- نه به خدا! یعنی اصلاً من ...

مانی- حالا هول نشو! شماره رو نوشتی رو کاغذ یا باید حفظ ش کنیم؟! وای اصلاً الان مغزم آمادگی نداره!

دختره- شماره نمی خوام بدم بخدا!

« دیدم طفلک الآنه که گریه اش در بیاد! زود گفتم »

- چه فرمایشی دارین خانوم؟

« آب دهنش رو قورت داد و آروم گفت »

- ببخشین، من دونبال آقای هامون و مانی شباهنگ می گردم که با مشخصاتی که بهم دادن فکر کردم شما هستین!

مانی- اگه راست میگی، شماره شناسنامه مون چنده؟

« دختره خنده اش گرفت! زدم تو پهلوی مانی و تا خواستم از ماشین پیاده بشم که مانی داد زد و گفت »

- نرو پایین می خوردت!!

« این دفعه دختره غش کرد از خنده »

« پیاده شدم و رفتم طرفشو و گفتم »

- من هامون هستم و ایشون هم پسر عموم، مانی ...

« دستش رو گرفتم و همون جور که باهام دست می داد گفت »

- حالتون چطوره؟ من رکسانا هستم.

- ممنون، حال شما چطوره؟

رکسانا- مرسی، خوبم، هر چند اولش جداً ترسیدم و هول شدم!

- باید ببخشین، ملنی یه خرده شوخه.

رکسانا- یه خرده؟!

- امرتون رو بفرماید. گفتین پیغامی برای ما دارین!

« برگشت طرف مانی که هنوز تو ماشین نشسته بود نگاه کرد منم به مانی اشاره کردم و گفتم »

- چرا پیاده نمی شی؟

مانی- می ترسم! نمی آم!

« رکسانا زد زیر خنده! یه چشم غره به مانی رفتم که آروم در رو وا کرد و پیاده شد وگفت »

- من پیاده شدم اما اگه پیغامت از این پیغام های سرد و خشک و بی روح باشه، در می رم، می رم تو ماشین دوباره آ!

« رکسانا همون جور که می خندید گفت»

- نه، اتفاقاً یه پیغام خوبه! فقط اگه می شه بریم یه جا که کسی نباشه.

- کجا مثلاً؟

مانی- بریم تو صندوق عقب! هیچ کس توش نیست!

« من زدم زیر خنده! رکسانا که اشک از چشماش می اومد! یه چپ چپ به مانی نگاه کردم که رکسانا گفت»

- منظورم اینه بریم یه حایی که راحت بتونیم صحبت کنیم.

- خوب تشریف بیارین منزل!

رکسانا-خونه نه!

- نگران نباشین! مادرم منزل هستن!

رکسانا- به همین دلیل مایل نیستم بریم منزلتون!

« تا اینو گفت مانی یه لبخند زد و گفت »

- حالا این قدر محکم حرف نزن! شاید ننه ت رفته باشه خرید!

- زهرمار!

مانی- یعنی میگم شاید خونه نباشه!

« رکسانا هنوز داشت می خندید که گفتم »

- خوب شما بفرمایین کجا بریم!

رکسانا- راستش من اینجا ها رو نمی شناسم! فکر کردم شما جایی رو بلدین! میدونین، موضوعه مهمی یه! بریم یه جای خلوت که بتونیم حرف بزنیم!

مانی- میخواین بریم کوه؟! الانم وسط هفته س، پرنده تو کوه پر نمی زنه!

« دوباره رکسانا زد زیر خنده و گفت »

- منظورم اینه که یه جایی باشه که بتونیم بشینیم و حرف بزنیم!

مانی- سه تا چار پایه م با خودمون می بریم اون بالا! چطوره؟

« این دفعه منم زدم زیر خنده! خودش که اصلاً نمی خندید! رکسانا دیگه حالا اصلاً جلوی خودش رو نمی گرفت و همش داشت می خندید و با خنده حرف میزد! »

 



حمید چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384   

دسته: مطالب عشقولانه
ازدواج  در ضرب‌المثل‌های جهان
 
١-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )
۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يونانی )
٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )
٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )
٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )
٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )
٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)
١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )
١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )
١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )
١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)
١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )
١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) 
١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )
١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )
٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )
٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )
٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)
٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)
٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )
٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )
٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )
٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين )
٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )
٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )
٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)
٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم . ( لرد لوچستر)
٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)
٤٠- با ازدواج ، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش . ( سينكالويس)
٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آيد . ( پاستور )
٤٢- ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. ( سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن . ( يكی از دانشمندان لهستانی )
٤٤- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، برای او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستی)
٤٦- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
٤٧- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش می داند . ( جانسون )
٤٨- زن ترجيح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد ، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا می كنند. ( شاو)
٥٠- وقتی برای عروسی ات خيلی هزينه كنی ، مهمان هايت را يك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندی ) 
٥١ – هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. ( ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )
٥٣ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر كنی . ( شارل بودلر )
٥٤ – دوام ازدواج يك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندی )
٥٥ –  ازدواج پديده ای است برای تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
٥٦ – زناشويی غصه های خيالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل می كند . (ضرب المثل آلمانی )
٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )
٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شيرينی و بی مزگی . (ولتر )
٥٩ – تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. ( شارل بودلر )


حمید سه شنبه بیست و هفتم دی 1384   

توضیح در مورد داستان
دسته:
رمانی که شروع به نوشتن کردم از خانوم م.مؤدب پور است به نظر من یکی از زیباترین رمانهایی است که یک نویسنده می تواند بنویسد اگه مایل به خواندن بقیه رمان هستید در بخش نظرات بنویسید این رمان چیزی حدود ۶۰۰ صفحه است که سعی میکنم هر روز مقداری از اون رو براتون بگذارم

 



حمید سه شنبه بیست و هفتم دی 1384   

رکسانا رمانی از م.مؤدب پور قسمت اول از فصل 1
دسته: رمان

به نام آفریدگار یکتا

 

فصل اول

« با پسر عموم ، تو ماشین من نشسته بودیم و داشتیم تو یه بزرگراه خیلی خیلی شلوغ حرکت می کردیم . من رانندگی می کردم ومانی هم کنارم نشسته بود و تکیه ش رو داده بود به شیشۀ بغل و همونجور که آروم آروم می رفتیم جلو ، با همدیگه حرف می زدیم .

پدرمن و مانی ، دو تا برادر بودن که همیشه با همدیگه زندگی می کردن . همیشه هم با همدیگه شریک بودن . الآنم یه کارخونۀ بزرگ دارن . خونه هامونم بغل همدیگه است . دو تا خونۀ دوبلکس بغل هم با حیاط های بزرگ وپُر گُل و گیاه و درخت که وسط شون دیوار نداره .

من و مانی چند سالی هس که دانشگاه مونو تموم کردیم وتو همون کارخانه کار می کنیم. مادر مانی موقع تولدش فوت کرد و چون با همدیگه یکسال اختلاف سنی داریم ، مادرم اونم شیر داد . عمومم بعد از مادر مانی دیگه ازدواج نکرد . زنش رو خیلی دوست داشت .

در حقیقت مادر من مانی رو بزرگ کرد و ما دو تا مثل دو تا برادر بودیم . هر جا که می رفتیم وهر کاری که میکردیم ، با همدیگه می رفتیم و با همدیگه و با همدیگه می کردیم . یعنی مانی می رفت و منم دنبالش! یخورده شیطون بود اما آقا و مهربون و فداکار!

پدرم وعموم برامون دوتا ماشین خیلی گرون قیمت خریده بودند و انداخته بودند زیر پای ما! حقوقمون با اینکه هفته ای دو سه روز بیشتر کار نمی کردیم خیلی عالی بود. تو شمالم دو تا ویلای خیلی خیلی بزرگ داشتیم که تا تقی به توقی می خورد، مانی کار را تعطیل می کرد و به هوای تمدد اعصاب دو تایی یه جوری در می رفتیم و سه چهار روزی اونجا می مونیدیم!

خلاصه تو ماشین نشسته بودیم و من داشتم حرف میزدم و مانی هم لم داده بود به شیشه و آهنگ گوش میکرد و هم با من حرف می زد.

- میگم دیگه نمیشه تو تهران زندگی کرد! از بس شلوغ شده، دیگه نمیشه نفس توش کشید!

مانی- پس بزن بیریم شمال!

- دو روز نیست از شمال برگشتیم! عمو اینا پدرمونو در میارن! نگاه کن تو رو خدا! یه متر یه متر میریم جلو! حالا هی شهرداری مجوز ساختمون بده و هی خونه بسازن و هی شهر شلوغ تر بشه!

« تو همون موقع دو تا دختر که کنار خیابون وایساده بودند برامون دست بلند کردن!

یه نگاه بهشون کردم و گاز دادم و رفتم جلو تر و به مانی گفتم »

- می بینن قیمت این ماشین اندازه چند تا آپارتمانه ها! بازم فکر میکنن تاکسی یه! از بس بعضی از این آدما، با هر ماشینی مسافر کشی می کنن، مردم عادت کردند برای بقیۀ ماشین ها دست بلند کنن! یارو پونزده شونزده میلیون قیمت ماشین شه ها! بازم تو راه مسافر میزنه که مثلاً پول بنزین ماشین رو در بیاره! واقعاً بد روزگار شده!

مانی  خیلی ! تُف! تُف! تُف به این روزگار!

- بی تربیت!

مانی  از وضع اقتصادی چرا نمیگی ؟!

- افتضاح! یارو سه جا کار میکنه که فقط بتونه خرج زندگیشو در بیاره! بیچاره شب خسته مرده می رسه خونه. دیگه حال جواب سلام زنشو هم نداره چه برسه به مسائل دیگۀ زناشویی!

مانی- بمیرم واسۀ دل اون زن که ماتمکده س!

- زهرمار!

مانی- خب میفرمودین!؟

- وقتی م رسید خونه دیگه بیچاره تو تنش جون نیست که حرف بزنه چه برسه به این که به بسرش برسه، به دخترش برسه! به ...

مانی- اینجاست که نقش ما جوونا شروع میشه! یعنی در واقع ما باید به دخترش برسیم! یعنی کمکش کنیم! مشکلاتش رو حل کنیم! راهنماییش کنیم! یعنی بمیرم واسۀ دل اون زن که کلبۀ غم و غصه ست!

                                                                                                         - چی؟!

مانی- هنوز تو فکر اون زن بدبختم!

- گم شو!

« توهمین موقع رسیدیم به سه تا دختر و تا کنارشون واستادم، با خنده اشاره کردن که میخوان سوار شن! روم رو کردم اون طرف که جلو کمی وا شد و حرکت کردم و حدود ده پونزده متر رفتم جلو. یه دقیقه بعد سه تایی رسیدن به ما و یکی شون خواست در عقب رو وا کنه که زود از طرف خودم قفلش کردم و شیشۀ طرف مانی رو یه خرده دادم پایین و بهش گفتم »

- ببخشین خانوم محترم اما انگار این ماشین رو با تاکسی اشتباه گرفتین!

« زود شیشه رو دادم بالا و راهم کمی وا شد و گاز دادم و رفتم.»

- عجب داستانیه ها! به زور میخوان سوار ماشین بشن!

مانی- بهشون توجه نکن! داشتین میفرمودین!

- آره دیگه! وقتی پدر تو خونه نباشه، تموم فشار زندگی می افته رو دوش مادر! اونم چه جوری از پس چند تا بچه بر بیاد!

مانی- واقعاً سخته! حالا اگه شوهره شب که بر می گشت خونه بهش می رسید، یعنی اگه می تونست کمکش کنه، بازم یه حرفی!

« ترافیک کمی سبک شد و راه افتادیم و تا از جلوی دو تا دختر دیگه رد شدیم که هر دو با خنده برامون دست بلند کردن! بهشون توجه نکردم و رد شدم و به مانی گفتم»

- این مسائل شوخی نیست آ! فاجعه س!

مانی- فرمایش شما کاملاً متینه!

- میخوام بدونم ماها بدنیا اومدیم که مثل تراکتور کار کنیم؟!

مانی  من و تو؟!

- من وتو که اصلاً کار نمی کنیم! مردم بدبخت رو میگم!

مانی- دقیقاً درست می فرمائین.

- توچطور امروز اینقدر ساکت و مؤدب شدی؟

مانی- از بس کلام شما شیرین و فصیحه!

« همون جور تکیه اش رو به در داده بود و داشت منو نگاه میکرد! تو همین موقع بازم از جلو دو تا دختر دیگه رد شدیم که بازم برامون دست بلند کردن!

همونجور که آروم از جلوشون رد شدم به مانی گفتم »

- چطور اینا فقط برای ما دست بلند می کنن! نکنه باز داری اشاره ای چیزی میکنی؟!

مانی- من که نیم ساعته مثل بچه آدم همین جور نشسته ام و پشتم به خیابونه! مگه اینکه با دمبم اشاره کنم!

« دیدم راست میگه! یه نگاه بهش کردم وگفتم »

- آخه تو هر وقت ساکت میشی، معلومه داری یه کاری میکنی!

مانی- حالا چون پرونده ام سیاهه، هرچی بشه، تقصیر منه؟!

- پس چرا اینا فقط برای ما دست بلند می کنن؟!

مانی- مردم تو این چند ساله، همه یه پا روانشناس شده اند! چهرۀ تو هم که ازش نجابت و پرهیزکاری می باره! اینه که بهت اعتماد می کنن و میخوان سوار ماشینت بشن! یعنی حس اعتمادو در مدم بر می انگیزی!

« تا اومدم حرف بزنم که همون دخترا اومدن جلو و یکی شون چند تا زد به شیشۀ طرف مانی.

زود گذاشتم دنده و یه خورده رفتم جلو که مانی گفت»

- حالا چه عیبی داره که مثلاً این بیچاره ها رو هم سوار کنیم؟ ما که داریم این مسیر رو می ریم! ماشینم که خالیه! ثواب داره، والا!

- تکیه ات رو وردار ببینم!

مانی- برای چی؟

- تو وردار!

مانی- این پشتم درد میکنه، تکیه ام رو دادم به در که یه خرده آروم بشه!

« دستش رو گرفتم وکشیدمش این طرف که یه مرتبه یه صفحه کاغذ از پشتش اوفتاد! »

- این چی بود؟!

مانی- چی چی بود؟!

- این کاغذه؟!

مانی- کدوم کاغذه؟!

- همین که به شیشه بود!؟

مانی- آهان! از این کاغذاس که به شیشۀ ماشینای نو می چسبونن.

- اونو که به شیشۀ جلو می چسبونن!

مانی- حالا این یکی رو به شیشۀ بغل چسبوندن! ول کن این مسائل بی اهمیت رو! داشتی در مورد اون شوهره که به زنش نمی رسه حرف میزدی! اتفاقاً چه بحث جالب و شیرینی بود!

« ترمز کردم و دلا شدم و از بغلش کاغذ رو برداشتم! تا یه نگاه بهش کردم خشکم زد! روش نوشته بود »

ولنجک  زعفرانیه 10 تومن سوار شو

نوشابه خنک موجود می باشد

ویژه بانوان

                                                  

 

 



حمید سه شنبه بیست و هفتم دی 1384   

آموزش گرامر زبان دوره دبیرستان
دسته:
حروف "articles"

1- حروف ربط

واژه های متصل کننده ای هستند که عناصر برابر و مساوی را به هم متصل می کنند

الف) حروف ربط همپایه : برای مرکب کردن فاعل ها و مسند ها و اتصال دو مفعول یا عناصر همتراز.

مثال: and,or,nor,but,yet

ب) حروف ربط همبسته : شامل حروف ربط جفتی اند و برای اتصال دو جمله یا عنصر همتراز به کار میرود

مثال: not only,but also,both,and

 



ادامه مطلب
حمید دوشنبه بیست و ششم دی 1384   

آموزش زبان دوره راهنمایی
دسته:
خوب امروز یکشنبه است و من میخوام برا دانش اموزان دوره راهنمایی بنویسم امیدوارم که یه چیزی یاد بگیرن

جمله :Sentence

تعریف : یک فکر و معنی کامل را بیان می کند. وقتی واژه ها در یک گروه و به صورت عبارت قرار گیرند معنی و ایدۀ بیشتری می توان از آنها گرفت.

الگوی کلی ساخت جمله

Complement ( کامل کننده ) + Verb (فعل) + Subject (فاعل)

در الگوی فوق،فاعل کلمه ای است که کاری را انجام می دهد و یا اسمی است که برای نامیدن حیوانات، گیاهان و یا اشیاء به کار می رود. جهت کوتاهی و روانی جمله می توان از ضمیر استفاده کرد که مانع تکرار اسم می گردد.

اسامی که در اول جمله بیایند به عنوان فاعل محسوب می شوند مانند hamid, ali,maryam

ضمایر هم وقتی اول جمله قرار بگیرند فاعل هستند I,you,he,she,It,you,we,They

she is a girl در اینجا she فاعل است

Ali a student و در اینجا هم  Ali فاعل است

فعلاً بری امروز کافیه

فعلاً بای

 



حمید یکشنبه بیست و پنجم دی 1384   

بازم توضیح
دسته:
من میخوام براتون بگم چطور میخوام این وبلاگ رو آپدیت کنم

روزهای شنبه برا آموزش کامپیوتر حالا از هر چی بشه ترفندهای ویندوز یا یه مبحث کلی

روزهای یکشنبه آموزش زبان دوره  راهنمایی

روزهای دوشنبه آموزش زبان دوره دبیرستان

روزهای سه شنبه میخوام براتون رمانهای بلند از نویسندگان ایرانی بنویسم

روزهای چهار شنبه اگه حرف دلی بود می نویسیم

روزهای پنج شنبه هم سعی میکنم براتون مطالب عاشقانه و خبرهای جالب رو بنویسم

جمعه هم باید یه سروسامونی به وبلاگ بدم

 



حمید یکشنبه بیست و پنجم دی 1384   

آموزشی کامپیوتر
دسته: آموزش کامپیوتر
عوض کردن جای my documents

فعلاً با یه چیز خیلی ساده شروع میکنم 

می دانید که با تعویض ویندوز تمام اطلاعات در my documents پاک میشود برای جلوگیری از این کار میتونید جای آن را عوض کنید

برای عوض کردن جای my documents روی ان راست کلیک میکنیم و گزینه propertis را انتخاب کرده بعد با استفاده ازmove در همان پنجره آدرس جدید را داده و ok میکنیم

فعلاً بای تا موضوع بعدی 

 



حمید شنبه بیست و چهارم دی 1384   

دسته:
سایت اموزش از حمید

حمید شنبه بیست و چهارم دی 1384   

یه سری توضیحات
دسته:
با عرض سلام خدمت همۀ دوستان عزیز من این وبلاگ رو میخوام راه اندازی کنم برای آموزش زبان انگلیسی برای دانش آموزان دورۀ راهنمایی و دبیرستان امیدوارم با آمدن به این ویلاگ یه چیزی یاد بگیرد

و لطفاً در بخش نظرات نظر فراموش نشه

من توی این وبلاگ میخوام شروع به نوشتم رمانهای قشنگ از نویسندگان ایرانی بکنم

و اگه مطالب آموزشی و جالبی از کامپیوتر پیدا کردم براتون میگذارم 

فعلاً همین

متشکر حمید



حمید شنبه بیست و چهارم دی 1384   

کپی برداری از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد