علت شکست بسیاری از انسانها در زندگی این است که پس از مواجه شدن با چند شکست موقتی ، ناامید می شوند و دست از تلاش بر می دارند
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داسـتان غـم پنهانی مـن گـوش کـنـیـد
قصۀ بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم، سوخـتم ایـن راز نـهـفـتـن تا کـی؟
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
سـاکن کـوی بُـت عـربـده جـویـی بـودیـم
عـقـل و دیـن بـاخـتـه، رویـی بـودیـم
بـسـته ی سـلسله ی سـلسله مویی بـودیـم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یـک گرفتار از این جمله که هـستند نـبـود
نرگس غمزه زنش این همه بـیـمار نـداشـت
سُـنـبل پر شکـنـش هـیـچ گرفـتـار نـداشـت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یـوسـفی بـود، ولـی هـیـچ خریـدار نـداشـت
اوّل آن کس که گرفتار شدش من بودم
بـاعــث گــرمـی بـازار شـدش مــن بــودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسـوایــی مــن، شــهـرت زیـبـایـی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او
شـهر پـر گـشـت ز غـوغـای تـماشـایـی او
این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد
کی سر برگِ من بی سر و سامان دارد ؟
----------------------------------------------------------