علت شکست بسیاری از انسانها در زندگی این است که پس از مواجه شدن با چند شکست موقتی ، ناامید می شوند و دست از تلاش بر می دارند
![]()
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم ....
![]()













با شما آيندگانم
اي جهان سازان خشنود
اي برابرهاي فردا
عصر ما عصري چنين بود :
عصر تشويش و گله ، عصر پاپوش و تله
عصر افعي ، عصر گرگ ، معصيت هاي بزرگ
عصر خواري ، عصر ذلت ، دورهء كوچ ، عصر هجرت
عصر دفن واژهء عشق ، عصر تهمت ، عصر بحران
عصر كشتار خلايق ، عصر شك به عرف و ايمان
عصر ما ، عصر بلا ، عصر لمس انتها
عصر فقدان حقيقت
عصر انكار خدا
با شما آیندگانم
ای جهان سازان خوشنود
ای برابرهای فردا
قرن ما قرنی چنین بود :
قرن زندان ، قرن ميله
قرن اعدام
حقیقتقرن تن دادن به دار و قرن كشتار شهامت
قرن
استعمار خاک و قرن استسمار انسانقرن دل كندن ز يار ودل بريدن از دياران
قرن دلالان خون و قرن هم خانه فروشان
قرن ضحاکان پیر و
سلطهء افعی به دوشان
( صد سال به این شایعه ها ) 



خیلی سخت است.....
ادم لحظه هایی را دوست داشته باشد
وبداند دیگر تکرار نمی شود.

چه خوب دوران بچگی ادم برای خودش عالمی داره . قهر می کنه بی انکه کینه ایی به دل بگیره
با یه شکلات چنان شاد می شه انگار دنیایی رو بهش دادی.
ساده٬ پاک٬ بی ریا .....................................................

آنگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری می گردد شاد بودن آسان است
اما ارزش انسان زمانی آشکار می گردد که در شرایط آشفته نیز
لبخند به لب دارد


زندگي درياي سرشوريده اي است ترش روي و تلخ کام و پاک دل
هر که باکش نيست دريا رام اوست بي دلان را پاي مي ماند به گل

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داسـتان غـم پنهانی مـن گـوش کـنـیـد
قصۀ بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم، سوخـتم ایـن راز نـهـفـتـن تا کـی؟
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
سـاکن کـوی بُـت عـربـده جـویـی بـودیـم
عـقـل و دیـن بـاخـتـه، رویـی بـودیـم
بـسـته ی سـلسله ی سـلسله مویی بـودیـم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یـک گرفتار از این جمله که هـستند نـبـود
نرگس غمزه زنش این همه بـیـمار نـداشـت
سُـنـبل پر شکـنـش هـیـچ گرفـتـار نـداشـت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یـوسـفی بـود، ولـی هـیـچ خریـدار نـداشـت
اوّل آن کس که گرفتار شدش من بودم
بـاعــث گــرمـی بـازار شـدش مــن بــودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسـوایــی مــن، شــهـرت زیـبـایـی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او
شـهر پـر گـشـت ز غـوغـای تـماشـایـی او
این زمان عاشق سر گشته فراوان دارد
کی سر برگِ من بی سر و سامان دارد ؟
----------------------------------------------------------
بدانكه دنيا منزلي است از منازل راه دين و راه گذاري است. مسافران را به حضرت حق تعالي و بازاريست آراسته , بر سر باديه نهاده, تا مسافرين زاد خود از وي برگيرند. و دنيا و آخرت عبارتست از دو حالت: آنچه پيش از مرگست, و آن نزديكتر است, آنرا دنيا گويند. و آنچه پس از مرگ, آنرا آخرت گويند. و مقصود از دنيا زاد آخرت است كه آدمي را در ابتداي آفرينش, ساده آفريده اند و ناقص وليكن شايسته آنكه كمال حاصل كند و صورت ملكوت را نقش دل خويش گرداند. كيمياي سعادت در معرفت دنيا - فصل اول در سبب بودن آدمي در دنيا
قلب سازيست آسماني، بايد نحوهي نواختن آنرا آموخت.
اگر ندانيم چگونه ساز دل بنوازيم، زندگي را به قصهاي غمبار تبديل كردهايم. زيرا نغمههايي كه در دل داريم هرگز مترنم نميشود و در گور خواهند خفت.
اين تراژديست .
تنها تراژدي جدي زندگي آنست كه حقيقت به عرصه پا نگذارد ، با همهي رنگها و نماها و نغمههايي كه در سينه داريم به گل نشسته ايم ، عطر خوش انفاس مسيحايي را به دست باد صبا نسپارده و در آفاق و انفس نپراكندهايم .
اين است تراژدي زندگي و به ندرت كسي را ميتوان يافت كه زندگي تراژيك نداشته باشد .
عشق به دنبال زیبایی است . انسان در اعماق وجود خود زیبایی را پرستش می کند . اما کدامین زیبایی ؟ زیبایی جمال یا زیبایی کمال ؟ صورت نیکو یا سیرت نیکو . کدامیک ؟ جمال زیبا عمری کوتاه دارد و سالیانی چند بیشتر دوام نمی آورد ، حبابی است روی آب که با کوچکترین موجی در هم می شکند . چه بسا انسانهایی که سیرت زشت خود را در پس صورت زیبا و بزک کرده پنهان نموده اند و چه بسا زیبایی های جمال که صناعی است ، آفریده ی پودر و ماتیک و سرخاب و سفیداب که با قطره ای باران زایل شدنی است و چه کوته فکرند انسانهایی که دل را به جمال یار می بندند . این برده های زیبایی جمال فردا نه از دیدن سیرت یار دلدار که حتی از دیدن صورت واقعی او نیز دچار تهوع خواهند شد . افسوس که پریشانی و پشیمانی دیگر سودی ندارد و عقربه های زندگی را بازگشتی نیست . پس عشق به جمال بدون کمال را نمی توان عشق نامید ، آمیزه ای است از امیال نفسانی و نیاز جسمانی که در شب هفتم هوسش نامیدند . پس چه بهتر که عشق این کالای پربها را تنها به زیبایی های کمال ارزانی داریم که کمال زیبا موهبتی است الهی و پایدار و ماندگار به درازای طول عمر انسان .
من نمی گویم که نیمه ی گمشده ی خویش را جستجو نکنید اما اگر خیال گام گذاشتن در این ورطه را دارید با چشم و گوش باز عمل کنید تا در جستجوی نیمه ی گمشده ی خوشی نیمه ی پیدایتان را نیز گم نکنید .
و در آخر اینکه عشق انسانی رابطه ی محبت آمیز متقابل قلبی بین دو نفر است که می خواهند تفریق شوند در عین جمع شدن . باز هم روی کلمه ی متقابل تاکید می کنم . عشق یک طرفه عشق نیست . عذابی است کشنده در عین حیات بخشی ، به جنت این عشق زمانی خواهی رسید که از هفت طبقه ی مشتعل دوزخ رد شوی و هر کس را نیز توان گذشتن از میان آتش نیست .
در یک کلام می توان این عشق را سرطان قلب نامید ، سرطانی که وجه اشتراک آن با سرطانهای دیگر این است که باید با تشخیص سریع و اقدام بموقع درمانش کنی . زیرا اگر در این مرحله اهمال کنی و مرحله ی متاستاز فرارسد سرطان به اعماق قلب و جانت ریشه خواهد دوانید . ریشه هایی پیشرونده که هیچ کدام از داروهای شناخته شده ضد سرطان را یارای مقابله با آنها نیست . ریشه هایی که اگر قطعشان کنی دوباره خواهند رویید ، محکمتر و قطورتر از بار اول .